دلنوشته های نیمه شب

چقدر این لالایی های شبانه برایم آشناست. انگار تمام روزگارم را با تک تک آنها گذرانده ام، چه شب ها که با آنها به خواب نرفته ام...

بازی یِ غریبیست، لرزش قفسه ی سینه ام را میگویم. در این ساعات نیمه شب قلبم شوخی اش گرفته. چقدر کند میزند

اشک چشمانم گونه هایم را قلقلک میدهند شاید قصد دارند گونه های سردم را همچو آتش گرم کنند.

میدانی؟ دلم میخواهد بالش سردم را برای یک لحظه روی سرم بگذارم بدون آنکه ذره ای ایمان درونم جوانه زدند لحظه ای به فکر مردن باشم. مگر چه می شود! بگذار دقایقی برای خودم باشم

خدایا میبینی چقدر تنهایم!مرا در آغوش بگیر.حتی اگر این آغوش یک ثانیه هم باشد به آغوش تمام زمینی هایت می ارزد...

 

foroozan

/ 1 نظر / 2 بازدید
ناصح

يعني خداييش يه چيز ميگم ،‌يه چيز ميشنوي به قول اين پسره ،‌قنبري واقعا باريك . واقعا ها ها ها !!!!!!!!!!!!!!