حضور...

نفس هایت به ظرافتِ نسیم

لحظاتم را

به آرامشی بی پایان تبدیل می کند

که هیچ طوفانی

آن را بر هم نخواهد زد

کیوانم

من

تمامی یِ دقایقم را با عطر وجودت

آغشته می کنم

تا در همه ی دم و بازدم هایم

حضورت تجلی یِ زندگی باشد...

 

foroozan

/ 3 نظر / 2 بازدید
علي قنبري(زنجان)

سلام ، خانم سلطاني ، اين پست قبلا نذاشته بودين؟ كه منم يه شعر نوشتم ، كيوانم آرزوست ؟ هر حال جملات ، زيبا و ادبي جنابعالي ، هميشه ما رو سر حال مياره .

کیوان

سلام بو کشیدم تو این وبلاگ دیدم نوشته کیوان اومدم عرض ادبی کرده باشم.اعلام حضوری و ابراز خرسندی و شادی از اینکه نامم جری در شعراتونه. چیزی جدید ندارم الان بزارم.بعدا آپ میکنم. دوستت دارم ای عشق من.

کیوان دری

فروزنده ی منی میدانی سوختنم آرزوست شمع اگر تو باشی معطل نخواهم کرد مهلت نخواهم داد نفس را دیوانه وار تورا در آغوش میکشم و می سوزانم جسم بی ارزش را تا روحم جدا ازین فانی منتظر تو تا قیامت با تو محشور شود. کیوان