فریاد یک سکوت

دست هایم را به سوی خدا می گیرم

و با او سفری از یک رویای شیرین را آغاز می کنم

رویایی که من وتو در آن

بسان رودی جاری هستیم

و زندگی با تمام فراز و نشیبش ما را

به سمت ساحلی با طلوع عشقی ماندگار خواهد برد

وقتی چشمانم را باز می کنم،

که خداوند واقعیت این رویا را به من نشان دهد

واقعیت روشن است

تو با طلوعی از عشق

در کنارم هستی...

 

foroozan

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com