فریاد یک سکوت

خستگی چشمانت سال هاست

دوردستی از خوشبختی را نپیموده

و لبانت در حسرت جرعه ای از عشق

طعم تلخ آلود لحظه های ناچاری را می چشد

و دستانت لذت لمس آرامش را

به تن روسپیت تسلیم کرده

آه...

آه از نفیر دیوارهای روسپی خانه

و آه از دلی که زیر آوار خشونت کمر خم می کند

تا شاید لحظه ای از خوشبختی را

در آیینه ی ترک خورده ی کنج اتاق

بر تن زنی فاحشه ببیند...

 

foroozan

 

نوشته شده در ٢ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com