فریاد یک سکوت

حصار غم هایم

با جسم کوچکی از تن

به صلابه ی روزگار

کشیده شد

و کلاغ،شومیِ خود را

به همراهت

لحظه به لحظه

بر دیوار بد اقبالی ام بخش کرد...

و من تنها و بی کس

در برابرِ رگبارِ حرف ها

در لجن زارِ رویاها

فرو رفتم

 

شعری سیاه برای تو که مرا در لجن زارِ دنیایت فرو بردی...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com