فریاد یک سکوت

آسمانِ دلِ من
غرق تمنای نگاهیست هنوز
که تو یک سر، در این راه و مسیر
همه ی عمر دریغش کردی
تا نصیبِ روح پر تشویشم
نشود یک لحظه آرامش

دریغش کردی
که دل و دین مرا
بستانی از این عالم ناپیدا
تا عاقبت تمام عمر نشوم سیراب
از خواستن و خواهش و تمنای یک لحظه نگاه...
 

نوشته شده در ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



تو مجهول ترین معادله ی زندگیِ منی

که نه نبودت حل می شود

و نه خواستنت امکان پذیر

تو بگو...

 

حاصل کدام فرمول زندگی«تو» می شود؟!!!

نوشته شده در ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



با بازوان تو

به زندگی خو گرفته ام

تا با وجود آشیانه ای گرم

به طلوع آفتابی نو بیاندیشم...

 

نوشته شده در ٩ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



آن زمان که من آسوده در رویایی ترین خیال خود محو می شوم

تو در واقعی ترین لحظات ، محو تماشای چشمان منی

غافل از اینکه تمام رویای من

غرق شدن در دریای زلال چشمان

                                             توست...

 

نوشته شده در ٢ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com