فریاد یک سکوت

زندگی بازیِ شطرنجیست

که از همان ابتدا

من

مات نگاهت شده ام...

نوشته شده در ٢٥ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



من در این تاریکی

در این روشنیِ شب

در این خلوتِ طاقت فرسایِ سکوت

پاسخ تکرار این آه مداوم را

چه دهم

تو بگو؟

مگر جز این نیست که مرگ

سرور خاموشی هاست

من...

خاموشیِ زندگی را

از تو می طلبم...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٢ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



بی تو غریبانه شبی خواهم مرد

در پس یک شب سرد

آیا تو

نامِ مرا خواهی برد؟

نفس هایم سرد

دلم سردتر

تک تک قندیل های دلم را تو

با شعله ی فروزان نگاهت

ذوب کن و بشکن و نابود کن

تا تو هم

به ناکجا آبادِ دلِ من برسی...

 

foroozan

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٢ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



دل عاشق تر از آن است که رهایت کند

بگذار برود سوی رود،کوه، دشت

در انتها

به لیلی اش می رسد

عطش عشق خاموش نشدنی است

رهایش کن در باد

بگذار باد با عاشقانه هایت

گونه ی لیلی را نوازش دهد...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳٩٢ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



محبوس کردن دل

حکایت از غم غریبی دارد

دلت را آزاد کن

تا در هوای نفس هایم پر بکشد...

 

foroozan

 

نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳٩٢ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com