فریاد یک سکوت

ابتدایم اوست

اما بعدِ او

معبد حقیقیِ من تویی

قلبم ،روحم، جسمم

همه تو را

یکتا می دانند و بس

بشنو

یک صدا فریاد زدنشان را...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



بغض بازیچه ای ست

برای دنیای آشفته ام

من اسیر این دنیایم

لحظات،دقایق

همه و همه

مهره های بازی ای هستند

که تا دوام داشتن دلتنگیت

به بازی با قلبم ادامه می دهند

 

foroozan

نوشته شده در ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



درونم غوغایست

دریایی مواج

که صدای ضربات سنگ ها را

به دیواره ی قلبم حس می کنم

نمیدانم این ضربه ها

از دلتنگیست

یا عشقت

شاید هر دو

تنها می دانم

که من عاشقم

عاشق این دریای پر تلاطم...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



تو نیستی

اما باران

همیشه یاد تو را

به مانند غنچه های نیلوفر آبی

بر ایوانک قلبم می پاشد

و خرده های دلتنگیم را

با تداعیِ لحظات با تو بودن

غسلی عاشقانه می دهد...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



آرام آرام

دنیایی را برایت خاطره می کنم

که روزی خاطره اش برایت یک دنیا شود...

foroozan

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



حضورت ترانه ها و نت های عاشقی

را پشت سر هم می نوازد

من چشمان همچون مرواریدت را

تا اعماق وجودم دیده ام

صدف های زندگی را برایت میگشایم

تا مرواریدِ نگاهت درون قلب من جا گیرد...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



زندگی را با خطی بی انتها آغاز کردم

جاده ای یک طرفه

که بازگشتی نخواهم

من مسیر عشقی را خواستم

که انتهایش تو باشی

و آغازش من

ونقطه ی پایانش وصال...

 

foroozan

 

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



درون چشمانت

زندگی جاریست

به حرمت نگاهت

زندگی خواهم کرد

اما با به خواب رفتنِ پلک هایت

دنیا را برای دیدن دوباره یشان

زیر و رو می کنم...

foroozan

نوشته شده در ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



پلک هایم سنگینِ لحظاتیست

که نبودت را برایم دیکته می کنند...

foroozan

نوشته شده در ٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



وجودت برای من دنیایی از بودنی هاست

هر چند تو جزء بودنی ها نیستی

اما نبودنت برای من

بودنی، همیشگیست

نمی دانم تو

در چندمین آسمان ایستاده ای؟؟...

foroozan

نوشته شده در ٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



دست هایم را به سوی خدا می گیرم

و با او سفری از یک رویای شیرین را آغاز می کنم

رویایی که من وتو در آن

بسان رودی جاری هستیم

و زندگی با تمام فراز و نشیبش ما را

به سمت ساحلی با طلوع عشقی ماندگار خواهد برد

وقتی چشمانم را باز می کنم،

که خداوند واقعیت این رویا را به من نشان دهد

واقعیت روشن است

تو با طلوعی از عشق

در کنارم هستی...

 

foroozan

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



من و تو روزی ما خواهیم شد

مایی ابدی

طلوع و غروبی در کنار هم

خداوند آغازگر این عشق بود

اما پایانش را هیچکس نخواهد نوشت

زیرا ما

تا ابد ما خواهد ماند...

 

foroozan

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



تو برای من حسرتی هستی در آن سوی زمان

اما من طلسمِ زمان را می شکنم

و تمام حسرتم را به آ غوشت می سپارم

در آغوش تو هر چیزی نابود می شود

غم، غصه، درد، خنده

فقط آرامش ابدی میان بازوان توست...

 

foroozan

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com