فریاد یک سکوت

خنده هایم مصنوعیست

در خود

گل خشک شده ای را می بینم

که بی توان از تحملِ 

هر چه زیباییست

ترجیح میدهد

خشک و بی روح

در دنیای فانیِ خود سر کند...

foroozan

 

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



در کویر دلت

یاد من بی ریشه

نیز بکن

تا شاید

ریشه ای در وجودم جوانه زند

از بودنت...

foroozan

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



نفرین

بر زبان لال

و سکوت بی انتهایم

که تک تک سلول های بدنم را

بسان تگرگ های خشمگین

سخت و بی حس کرده است

و بر قلب بی کسم

رگباری از نفس های سنگین را می کوبد

تا بی نهایتی و قدرت خویش را

به نفس هایم ثابت کند...

foroozan

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



حتما روزی را که پروانه ی زندگیت شوم

آنقدر بالهایم را به هم می زنم

تا تمام زندگیت

رنگ بالهایم را بگیرد

رنگ عاشقانه هایم را

فقط کافیست

 دلت را

به بال های رنگینم، بسپاری...

foroozan

نوشته شده در ٢٩ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



خاطرت را

در خاطراتم می نویسم

تا  روزی

تمام دنیایم

خاطرِ تو شود...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٠ تیر ۱۳٩٢ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



عاشقانه هایم برای توست

دلدادگی ات را به من بده

تا آنقدر از تو دلبری کنم

که روزی بی توان

تمام جانم را

فدای عشقت کنم...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٠ تیر ۱۳٩٢ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



چه بی مهابا می تازی

بر روی پنجره ی قلبم

نمی دانم تاختن

کار توست

یا من

آری

بارانِ اشک هایم را می گویم...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٩ تیر ۱۳٩٢ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



دقایق

با تو چه سرحالند

گویی

چند دور ثانیه ها را زده اند

اما بی خبر از دل ما

چه سریع می گذرند...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٦ تیر ۱۳٩٢ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



تا به کی

سوگواری های عاشقانه ات را

برای قلب بی قرارم

بخوانم

بی شک روزی قلبم از شدت درد

خواهد ایستاد

و من می مانم و سیلی از

حسرت های عاشقانه

که همگی

زیر آوار گذشته ات

می شکنیم...

بی آن که عشقت را تجربه کنیم...

 

foroozan

نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



بعد از مرگم بر روی قبرم

بنویسید:

دوستش داشتم

و دوستم داشت

اما

دنیا ما را به حال خود نگذاشت...

foroozan

نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



چه بی وجدانند نفس هایم

فقط بودنت را می شناسند

بی تو

حتی مرا هم نمی خواهند...

 

foroozan

نوشته شده در ۱۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



دلم نوایی عاشقانه دارد

صدایی از ترس بی نوایی دارد

غمی از لحظات دوری

نگاهی از روی دلتنگی

نفس های به شماره افتاده

از دردِ دوریت دارد

چرا ثانیه ها

نبودت را به رخ می کشند؟

و لحظه لحظه

اَن را به گوشم می خوانند

بی شک

قصد اَزار مرا دارند...

 

FOROOZAN

نوشته شده در ٥ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



چه زیبا

دیوار های عشق را بر قلب بی کسم بنا کردی

و استادانه به ترتیب

تک تک اجر های دلتنگی را تا سقف دلم چیدی

و من...

هنوز در خلق این چیدمان مانده ام...

 

foroozan

نوشته شده در ٤ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



شبی پر نور
و تهی از سیاهی
منم اسیر ان همه تباهی
صدای غروب نوای عشق
چشیدم من ز ان بی نوایی
خورشید درخشانی و بی نیازی
یکباره تابید به صورت پر نیازم
در این محفل گرم و پر نور
مملو بودم
من از عشق خدایی
من تو را دیدم در این بزم پر عشق
و سراسر شعر شدم از حس الهی
اما
افسوس
نمی دانم کی می ایی؟؟

foroozan
نوشته شده در ٢ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com