فریاد یک سکوت

پنجره های رو به خیابان

پر دردند

از ناله هایشان فهمیدم

که زیر نگاه حسرت بارِ من و تو

به شوق آمدن

پوسیدند

 

foroozan

نوشته شده در ٢٩ دی ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



پرچینِ دلتنگی هایم

پر شده از

نواهای عاشقانه

و نمِ دستانِ کسی که روزگاری

با لمس وجودم

سمفونیِ کوچکی از خوشبختی

می آفرید...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٦ دی ۱۳٩٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٢۳ دی ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



در گهواره ی شب تنهایی

لالایی یِ سردی

از سکوتِ این سال ها

هماهنگ شده با نت نوازیِ ثانیه ها

بر لبانم جاری است

و سایه ی مبهمی

که یک صدا با من

می خواند گرگ و میشِ پاییز بارانی را

و عجب تراژدی کهنی می آفریند امشب

سایه ی بدون سر

با کوله بار لایزالی از غم

با یک قاب عکس تکیده از درد

بر دیواره ی اتاقِ نمناکِ من...

 

foroozan

نوشته شده در ٢۱ دی ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



غم نامه هایم را

بر روی برگ های پر از خالی ام

می نویسم

تا که شاید روزی بخوانی

تمام خالی های پرم را...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



این کابوس های شب زنده دار

باجِ گرانیست که من به زمانه میدهم

بهای تمام روزگارِ ارزانی که داشتم

تاوانِ تک تک روز و شب های ماندگارم

کنون لحظات به سرد مزاجی و تلخی گذر میکند

گویی زمانه هم به ته خط رسیده است...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٦ دی ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



دستانت

راز نهفته ای از آتش است

که سلسله وار

بند بندِ وجودم را گرم می کند...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٥ دی ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



امروز که روز تولدمه گذری به فال حافظ زدم.شعر قشنگی برام اومد

حیفیم اومد جایی ثبتش نکنم و کجا از اینجا بهتر...

 

عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم

دست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم

بی ماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود

وامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم

اورنگ کو گلچهرکو نقش وفا و مهر کو

حالی من اندر عاشقی داد تمامی میزنم

تابو که یابم آگهی از سایه سرو سهی

گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی میزنم

هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل

نقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم

دانم سر آرد غصه را رنگین بر آرد قصه را

این آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم

 

نوشته شده در ۱٤ دی ۱۳٩٢ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



سر فصل زندگی را

برف در آسمان

بر روی زمینِِ خدا

با نوری از امید

با خطی از سرنوشت

روی پیشانی یِ دختری نوشت

که بمان و تا میتوانی بِکِش

غمِ دوری یِ یک آرامش

در انتهای یک روزگار سرکش

با دلی پر از امید

با لبی پر از دعا

تا انتها می توان نوشت

از گلایه های این شعرِ پیشکش...

 

foroozan

نوشته شده در ۱۱ دی ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com