فریاد یک سکوت

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوق ها دارد

رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را...

ناراحت

نوشته شده در ۱٧ تیر ۱۳٩٤ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



خستگی چشمانت سال هاست

دوردستی از خوشبختی را نپیموده

و لبانت در حسرت جرعه ای از عشق

طعم تلخ آلود لحظه های ناچاری را می چشد

و دستانت لذت لمس آرامش را

به تن روسپیت تسلیم کرده

آه...

آه از نفیر دیوارهای روسپی خانه

و آه از دلی که زیر آوار خشونت کمر خم می کند

تا شاید لحظه ای از خوشبختی را

در آیینه ی ترک خورده ی کنج اتاق

بر تن زنی فاحشه ببیند...

 

foroozan

 

نوشته شده در ٢ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٥ آبان ۱۳٩۳ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



باران، خیال بوسه های او را

از گونه های رویا پردازم

نگیر...

بگذار قطره قطره ات

جوانه ای برای کاشت بوسه های بعدی اش باشد...

نوشته شده در ۱٥ مهر ۱۳٩۳ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



پاییز را دوست می دارم

نه به خاطرِ برگ ریزانش

نه به خاطر قدم زدن و خش خش برگ هایی

که زیر پای عشاق، بی مقدار می شوند

پاییز را دوست می دارم

به خاطر حسرت

به خاطر بودن و نبودن هایی که سکوت را در هم می شکند

به خاطر باید ها و نباید هایی که حرف ها را در هم می کوبد

به خاطر دل هایی که خواستن را گناه می دانند

و نادیده گرفتن را بی گناه

و به احترام محبت

پاییز را با تو همراه می شوم

در آسمانی زرد، از برگ هایی خشکیده...

 

نوشته شده در ۸ مهر ۱۳٩۳ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



آسمانِ دلِ من
غرق تمنای نگاهیست هنوز
که تو یک سر، در این راه و مسیر
همه ی عمر دریغش کردی
تا نصیبِ روح پر تشویشم
نشود یک لحظه آرامش

دریغش کردی
که دل و دین مرا
بستانی از این عالم ناپیدا
تا عاقبت تمام عمر نشوم سیراب
از خواستن و خواهش و تمنای یک لحظه نگاه...
 

نوشته شده در ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



تو مجهول ترین معادله ی زندگیِ منی

که نه نبودت حل می شود

و نه خواستنت امکان پذیر

تو بگو...

 

حاصل کدام فرمول زندگی«تو» می شود؟!!!

نوشته شده در ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



با بازوان تو

به زندگی خو گرفته ام

تا با وجود آشیانه ای گرم

به طلوع آفتابی نو بیاندیشم...

 

نوشته شده در ٩ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



آن زمان که من آسوده در رویایی ترین خیال خود محو می شوم

تو در واقعی ترین لحظات ، محو تماشای چشمان منی

غافل از اینکه تمام رویای من

غرق شدن در دریای زلال چشمان

                                             توست...

 

نوشته شده در ٢ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



در ستاره باران چشمانت

ماندگاری عمیقی است

که قلبم را همچنان

پایبند تمام لحظات زندگی خواهد کرد...

.

.

چشمانت را از من نگیر

بگذار تمام زندگیم را با آنها زندگی کنم...

نوشته شده در ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com