فریاد یک سکوت

در این شبِ بارانی
ماه دلتنگی را
با سورنای نوازش های آسمانی
همچنان پا بر جا
شاید، کمی هم خسته
با لبانی بسته
می نگرد...
شوقِ دیدارِ تو
در سراسرِ وجودِ ماه رویان می گذرد
اما ابرها حسودتر از گذشته
بی نما از رخِ یار
در گذرند...

foroozan

نوشته شده در ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



فریاد، ساز عشقی نواخت

و ندایی برخاست

و چتری نو برای بال گرفتن و رفتن


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ٥ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



در این غوغای طاقت فرسای دنیا

سیاه گشت رویِ تک تکِ دل ها

مسیرِ محبت ها عوض شد به سویِ

پرستش و نیایشِ مالِ دنیا

سفیدی ها رنگ باختند به رویا

شدند اسیرِ تباهیِ تمامِ دنیا

آدم ها، حوا شدند و حواها، آدم

تبعیضی نماند بین همه ی مردمِ دنیا

دعاها روانه شد به سمتِ بت ها

خداوند به فراموشی سپرده شد در این دنیا

سلام ها همگی منظور دار شدند

در این ساحتِ نامقدسِ دنیا

فریادها تبدیل گشت به سکوتی

سکوتی که هیچ گاه نخواهد شکست در دنیا...

 

foroozan

نوشته شده در ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



حصار غم هایم

با جسم کوچکی از تن

به صلابه ی روزگار

کشیده شد

و کلاغ،شومیِ خود را

به همراهت

لحظه به لحظه

بر دیوار بد اقبالی ام بخش کرد...

و من تنها و بی کس

در برابرِ رگبارِ حرف ها

در لجن زارِ رویاها

فرو رفتم

 

شعری سیاه برای تو که مرا در لجن زارِ دنیایت فرو بردی...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



قاصدکم

به او

خبری رسان زِ تنهایی ام

نفسی ندارم که دمی بزنم

زِ خیال بی کسی ام

قاصدکم

به من

نویدی ده زِ آمدنش

زِ عشق و زِ خوبی و ز مرحمتش

قاصدکم

دلم را ببر به استقبالِ قدمش

تا که جان دهم در هوای نفسش...

 

foroozan

 

نوشته شده در ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



آسمانم ابریست

ابرهایِ دلِ من

بارانیست

اشکِ چشمانِ زمینم

شده آوار سرِ چتری که

تکه هایش همه از آزادیست...

 

foroozan

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



عشق پاییزیِ من

نمِ بارانی بزن

بر سایه بانِ تنهایی های من...

 

foroozan

نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٧ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



پنجره های رو به خیابان

پر دردند

از ناله هایشان فهمیدم

که زیر نگاه حسرت بارِ من و تو

به شوق آمدن

پوسیدند

 

foroozan

نوشته شده در ٢٩ دی ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()



پرچینِ دلتنگی هایم

پر شده از

نواهای عاشقانه

و نمِ دستانِ کسی که روزگاری

با لمس وجودم

سمفونیِ کوچکی از خوشبختی

می آفرید...

 

foroozan

نوشته شده در ٢٦ دی ۱۳٩٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط foroozan soltani نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com